از سبیل نیچه‏‌ای و کت‏ وشلوار تا سبز ارتشی و محاسن؛ به بهانه 69سالگی شهید مرتضی آوینی

1395/6/1
14:7
کد خبر: 2657

مدآنلاین- صنم حسینخانی: تصور همه مردم از «شهید»، یکسان نیست؛ اسم‌ها و شخصیت‌هایی که از تجسم این واژه در پس ذهن‌شان شکل می‌گیرد، متفاوت است. وقتی می‌گویی جمله‏ای درباره شهدا بگویید؛ اغلب می‌گویند آن‏ها جانشان را فداکردند تا ما بمانیم؛ یا راه خدا را انتخاب کردند.
از کودکی، کلمه شهید را بسیار شنیده بودم، اما معنای کلی برایم پیدا نکرده بود؛ در کتاب درسی ادبیات دوم راهنمایی، مردی خوش‏تیپ با استایلی متفاوت لای برگه‏ها هر روز ورق می‌خورد. اولین تصور من از شهید با مرتضی آوینی شکل گرفت؛ پس از آن سال، هر سال لای برگه‌های کتاب ادبیاتمان می‌دیدمش. تصوری که مردم از شهید آوینی دارند این است که مستندساز بوده و برای فیلم‏برداری یکی از فیلم هایش به فکه رفته بوده که به شهادت رسیده است، اما آوینی به اینها خلاصه نمی‌شد؛ کاراکتری متفاوت و خاص که هر کسی توان درک او را نداشت. به گفته دوستان و نزدیکانش، در زندگیش به دو شخصیت متفاوت تبدیل شد؛ یکی پیش از انقلاب و دیگری پس از آن. در سال 1326 درری به دنیا آمد. از جوانی به هنر علاقه بسیار داشت و از همان دوران شعر می‌سرود، داستان می‌نوشت و نقاشی می‌کرد. پس از اتمام دوره متوسطه به عنوان دانشجوی معماری در دانشکده هنر‌های زیبا به تحصیلش ادامه داد و با مریم امینی ازدواج کرد. به گفته او، آنها پیش از ازدواج، آشنایی چندساله داشتند. از پانزده‌سالگی با هم کتاب رد و بدل می‌کردند، و به کنسرت و سخنرانی می‌رفتند.
مرتضی قبل انقلاب، متفاوت بود و استایل خودش را داشت؛ به ظاهر خود می‌رسید و هم‌پای مد روز بود، کراوات می‌زد و ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای می‌گذاشت. در ادبیات هم به شعرهای فروغ فرخزاد، احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث علاقه داشت و همچنین به فلسفه غرب علاقه‌مند بود.

 

 

یک روزنامه‌نگار پیشکسوت درباره تغییر مدام سبک‌های زندگی او، به تندروی‌هایش اشاره کرده و به استایل ظاهری‌اش هم رسیده است: «هر کار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. [...] جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها. اما شانس یا بدشانسی که آورد این بود که سال ۵۶ زد به عرفان و ادبیات عرفانی. بقیه کارها را کنار گذاشت».
خودش درباره استایل دوران جوانی‌اش می‌گوید: «تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بی هوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام، ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان موجود تک‌ساحتی» هربرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش ـ طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده‌است که ناچار شده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به‏راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهدیافت... و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم».

 

 

اما بعد از انقلاب با اینکه تحولی اساسی در استایل و عقایدش شکل گرفت هم نتوانست به ظاهر خود بی‏اهمیت باشد. اولین بار که او را شناختم بارانی سبز ارتشی بلند و گشادی پوشیده بود و آراسته، با مو و ریش‌های جوگندمی و چفیه‌ای که به گردن داشت در جبهه جنگ دیده می شد؛ این بار هم کم نقص. او پس از انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی، معماری و هنر را کنار گذاشت و برای مستندسازی به جبهه رفت.
آن‏طور که خودش می‏گوید سبک زندگی‏اش مبتنی است بر دو دوره کاملاً متفاوت: پیش از انقلاب با پوزیشنی روشنفکرانه و اهل حدیث نفس و ادبیات و پس از انقلاب با سیمای مردی خودساخته و اهل پرداختن به زندگ دیگران.
امروز، اول شهریورماه، شصت‏ونهمین سالروز تولد شهید مرتضی آوینی است

نام
 
پست الکترونیکی
 
وبسایت / وبلاگ
 
نظر شما