تشییع عباس کیارستمی با لبیک هنرمندان به درخواست فرزندان او همراه بود

وقتی گوشی‌ها غلاف و عزاداران خوش‌لباس می‌شوند/ یک روز ساده برای کارگردان سادگی‌ها

1395/4/20
16:30
کد خبر: 2525

مدآنلاین- سعید برآبادی: پسرش نامه نوشته بود و توصیه کرده بود به آن‌هایی که دارند از راه دور و نزدیک به مراسم بدرقه عباس کیارستمی می‌آیند و از آن‌ها خواسته بود که همه چیز را چون مرام پدرش در زندگی و هنر، ساده برگزار کنند؛ سادگی از آن بابت که حضور چهره‌های هنری و سینمایی قابل پیش‌بینی بود و جایی که آن‌ها باشند، لنز دوربین‌ها به کار می‌افتد و فشن‌ها و مدها و آلاگارسونی‌ها را به ثبت می‌رساند، نه خودِ مراسم را. دعوتی این چنین ساده و بی‌تشریفات، با استقبال و لبیک هنرمندان و مردم همراه بود؛ مردمی که صبح یکشنبه به خیابان حجاب آمده بودند تا بدرقه گوی عباس کیارستمی شوند، ساده و ساکت و صمیمی بودند و هنرمندانی که برای آخرین خداحافظی در ساختمان کانون پرورش فکری جمع شده بودند، بی‌تکلف‌ترین روز زندگی خود را تجربه کردند؛ روزی چون روزهای فیلم‌های کیارستمی، بی‌تظاهر و کاملاً درونی.
احمد کیارستمی در نامه‌اش خواسته بود مردم در مراسم تشییع پدرش زیبا لباس بپوشند و به جای عزاداری به بزرگداشت او بیایند. از مردم خواسته بود گوشی‌های همواره برافراشته‌شان در چنین آیین‌‌هایی را غلاف کنند و اگر عکسی می‌گیرند به قابی که می‌بندند دقت کنند چون پدرش هم‌این‌گونه بود. او در واقع از مردم خواسته بود، تا حدودی از مدهای عزاداری مرسوم و معمول فاصله بگیرند. طبیعی هم بود، چرا که آن‌ها قرار نبود به عزای مردی معمولی بشتابند.

اصغر فرهادی
ساده‌پوشی را باید از اصغر فرهادی آموخت که او هم به نوعی آن را از کیارستمی آموخته است. همان تصویر ساده و آشنایی که از او در مراسم‌های بین‌المللی در خاطر داریم، حتی در مراسم تشییع پیکر کیارستمی هم امتداد یافته است. قرعه فال در روز ورود پیکر کیارستمی و روز بدرقه‌اش به نام فرهادی افتاد تا او سخن بگوید و سخنان او آن‌قدر مهم و دراماتیک بود که تمام توجه‌ها از پوشش او به سمت حرف‌های مهم‌اش رفت. این تصویر او تنها نیست، تصویر کیارستمی در هنگام دریافت نخل طلایی کن را به یاد دارید؟


پرویز پرستویی
خداوند او را چه‌طور آفریده است؟ چه‌طور است که در یک صحنه سینمایی می تواند از ته دل و واقعی اشک بریزد و بر صحنه واقعیت این طور خود را محفوظ بدارد از لمحات احساس. پرویز پرستویی، فقط مجری این مراسم نبود، او عقل جمع بود و پاسبان حرمِ اختصاصی خانواده آن مرحوم مغفور. جملاتش را آن‌چنان با دقت تلفظ می‌کرد که لباسش را صبح اتوکشیده و پوشیده بود. به نشانه احترام به سوگ کیارستمی‌ها و دوستداران‌اش، ریشش را نتراشیده بود و هر گاه چهره‌ای را برای ادای سخن به بالای سن دعوت می‌کرد، صدای محزونش، بغض جمعیت را می‌ترکاند. واقعاً خداوند چطور چنین مرد نازنینی را آفریده که می‌تواند تا این اندازه در مهار درونیات خود به نفع انسانیت، پیروز باشد؟


داریوش شایگان
مثل همیشه با کروات و شسته و رفته. پیراهنی که به تن دارد، رنگ روشن است و کت و شلوارش نیز هم‌چنین. با این همه چرا این مرد سخنور فلسفه و ادبیات، این‌طور دست و پای خود را گم می‌کند وقتی که دارد از مرگ کیارستمی حرف می‌زند؟ چه‌طور می‌شود داریوش شایگان با همه بزرگی‌اش، امروز دستش به میکروفن می‌خورد و نمی‌تواند خودش را متمرکز کند؟ سوال‌ها بسیارند؛ مراسم خاکسپاری کسی‌ست که نزدیک‌ترین دوستانش، مرگ او را باور نمی‌کنند و شایگان یکی از آن‌هاست که این‌گونه آرام و از درون‌گریان است.

مسعود کیمیایی
سادگی در سادگی‌ست. حتی وقتی که حرف می‌زند باز هم از ترکیب‌های پیچیده امتناع می‌کند، درست مثل کت و شلوار آبی نفتی که روی پیراهن سیاهش پوشیده. کاش کیمیایی این فرصت را پیدا می‌کرد که حرف بزند و از دوست صمیمی‌اش در روزگار جوانی بگوید. کاش جسمش و این گرمای مزاحم تیرماهی، این فرصت را می‌داد تا جز حضور در مراسم، خاطره‌ای را از کیارستمی زنده کند. مگر او را جز به مرد خاطره‌ها می‌شناسیم؟


احمد کیارستمی

پسری شبیه به پدر اما بر خلاف او که همیشه رنگ های تیره را ترجیح می‌داد، در روز تشییع جنازه پدر، سفید پوشیده است. سفیدی پیراهن او، مشایعت کنندگان را نه فقط یاد گرافیک های کیارستمی پسر، بلکه به یاد پوشش هنرپیشه‌های فیلم‌های پدر نیز می‌انداخت. احمد کیارستمی، به جای هر گونه سخن گفتنی از پدر، از برادرش، بهمن تشکر کرد که در این روزها بار سختِ این مراسم را به دوش کشیده، همچنان که در روزهای قبل، بار بیماری او را تحمل کرده بود.



رخشان بنی اعتماد
در صندلی‌های نخست نشسته بود، همسرش در کنارش و دخترش آن سوتر در کنار بازیگران هم دوره خودش. رخشان بنی اعتماد بی‌شک یکی از صاحب عزاهای مجلس امروز بود. در تمام این روزها او در کنار چند نفر از چهره‌های سرشناس سینما، بار هماهنگی‌های مراسم بدرقه کیارستمی را به دوش کشیده بود و حالا وقت آن بود که لابه لای صحبت‌های پرستویی، گوشه چشمش پر از اشک شود و با غرور و صلابتی که دارد، دست ببرد و خیسی صورت را بزداید.


بهمن فرمان آرا

در یکی از مصاحبه‌های مشهورش، گفته بود که از مرگ می‌ترسد و حالا بر مرگ دوست عزیزش، سیاه به تن کرده و در ساختمان قدیمی کانون پرورش فکری حاضر شده است. بهمن فرمان آرا اینجا هم کلاه به سر دارد اما شاید فرقی که با بسیاری از تصاویر مشهورش پیدا کرده، این است که ریش نتراشیده و چهره‌اش داد می‌زند که چقدر نگران و مضطرب و غمگین است. سیاهی که او به تن کرده، پیغام تلخی دارد، شبیه به آخرِ «خانه ای روی آب»، شبیه به آخر «یک بوس کوچولو».


جعفر پناهی

ترکیب رنگ کرمی و قهوه‌ای در لباس روز تشییع جنازه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ اگر پای جعفر پناهی فیلمساز در میان نبود، هر معنایی. اما برای او که در تمام آثارش نوعی استقلال از ایجاد کردن موقعیت و کشف موقعیت‌های واقعی وجود داشته، این معنا کمی پررنگ‌تر می‌شود. شاید او آنقدر در این چند روز به قدری بار استرس انتقال پیکر کیارستمی به ایران و برگزاری این مجلس را به دوش کشیده که دیگر فرصتی برای سیاه پوشی مجدد نداشته. شاید هم همچون فیلم‌هایش، بدون به نمایش گذاشتن یک وضعیت، با لباس‌های همیشگی به تشییع جنازه آمده تا سادگی فیلم‌سازان نسل خودش را به جمعیت یادآوری کند.


شهرام ناظری
دیر آمد به مراسم و زود رفت. حالش چندان مناسب نبود و اگر فرصتی می‌داشت شاید صدای محزونش را روانه گوش‌های عزاداران می‌کرد. شهرام ناظری، از دوست‌های دیرینه کیارستمی‌ست و حضورش در این مراسم، اگر به واسطه این نزدیکی نبود، لابد به خاطر سلامت جسمی‌اش امکان‌پذیر نمی‌شد. همچون این اواخر که او را در مراسم‌های مختلف دیده‌ایم، یک دست سیاه پوش و خارج از تعارفات معمول به جمع عزاداران پیوست با خانواده‌اش و درست همان‌طور که در دعوت‌نامه این مراسم آمده بود، همگی آنقدر ساده بودند که شاید گروه اندکی از آن جمع بزرگ، متوجه حضورشان شدند.


سوگواران دراز گیسو
در میان جمعیت موج زننده به سوی خانه ابدی کیارستمی، زنان سرشناس عالم هنر، بیش از دیگران، درخواست برگزار کنندگان مراسم را جدی گرفته بودند و سادگی را در سیاه پوشیدن یک دست دیده بودند. چهره‌هایی که عینک دودی نمی‌گذاشت کسی اشک‌هایشان را ببیند؛ چهره‌هایی که هر کدام با واسطه یا بی‌واسطه، از کیارستمی خاطره‌ای در دل داشتند؛ از لیلی گلستان گرفته تا نیکی کریمی، از باران کوثری گرفته تا فریماه فرجامی.

 

 

نام
 
پست الکترونیکی
 
وبسایت / وبلاگ
 
نظر شما    
 
هنرمند
1395/4/29     11:18
همه چیز در خدمت خودنمایی هنرمندان!!! حتی مرگ یه هنرمند دیگه!!!